مدتهاست که مرده ام
این دیشب های لعنتی هم می گذره درست مثه اون چوبه کنده کاری تو نوشهر به دیوار اتاق که نوشته "چنین نماند چنان نیز هم نخواهد ماند" چنین نماند و چنان و و و
چقدر نوشتن سخت شده چقدر تایپ هر حرف سخت شده.
قدیم ها جوون بودیم.قدیم ها خوب بودیم. قدیم ها آدم بودیم.
تو شب دهم کتایون ریاحی به عمه خانوم ه میگه "و با همه این تفاسیر دنیا بی اونکه التفاتی به این حرفها کنه می گذره"
خب، ببین من ... من خیلی خسته ام می خوام بخوابم.
من می خوام
خدایا .
این دیشب لعنتی.
این دیشب دیشب دیشب لعنتی.
امیدوارم وقتی برمی گردم ...
امیدوارم
آیا معجزه ای در راه است؟ آیا ؟